وقتی رافائل کورئا در سال ۲۰۰۷ رئیسجمهور اکوادور میشود، کشورهای غربی دیگر به این کشور وام نمیدهند. او بهجای آن به چین روی میآورد و با چینیها قراردادهای پیاپی میبندد؛ قراردادهایی که امتیاز معدنکاری و نفت و نفوذ بر زیرساختهای اکوادور را در اختیار این قدرت بزرگ آسیایی میگذارند. اما همه مردم اکوادور از این وضع راضی نیستند. در کوهستانهای سرسبز، روستاها به رهبری فعال محیطزیست، پائول خارین موسکرا، گروههای چریکی تشکیل میدهند. او سوار بر اسب، با کلاهی سرخ و اسلحه، میکوشد فعالیتهای معدنکاری چین را مختل کند و نگذارد اکوادور دوباره مستعمره شود. در پایتخت، کیتو، فرناندو ویسنسیو، روزنامهنگار، چنان از فساد دولتی پرده برمیدارد که ناچار میشود برای نجات جانش بگریزد. «این سرزمینِ غارتشده» مستندی پرتنش و پرهیجان درباره پیامدهای جهانیشدن و ملیگرایی زمینی مردمی خشمگین است.