جو آرمسترانگ، جوانی یتیم و سرگردان که جز هنرهای رزمی چندان به چیز دیگری اهمیت نمیدهد، پس از آنکه قاضی به او میان پیوستن به ارتش و رفتن به زندان حق انتخاب میدهد، سر از یک پایگاه ارتش آمریکا در فیلیپین درمیآورد. در یکی از نخستین مأموریتهایش، کاروانی که او هدایت میکند هدف حمله گروهی شورشی قرار میگیرد؛ شورشیان قصد دارند سلاحهای محموله را سرقت کنند و پاتریشیا، دختر سرهنگ پایگاه را که همراه کاروان است، بربایند. جو پاتریشیا را نجات میدهد و سالم به پایگاه بازمیگرداند، اما تمام اعضای دیگر جوخه کشته میشوند و مافوقهایش او را به ترسویی، همدستی با دشمن یا بیکفایتی متهم میکنند. از سوی دیگر، رهبر شورشیان برای انتقام از سربازی که نقشههایش را برهم زده، ارتشی از نینجاها را برای کشتن جو و ربودن دوباره پاتریشیا میفرستد. جو برای زنده ماندن و نجات دختر باید از تمام مهارتها و آموزشهای رزمی خود استفاده کند.