در روستای دورافتاده مزده (چهاردانگه مازندران)، قدمعلی مزدی پیرمرد ۷۰-۷۸ سالهای است که با عشق و وفاداری به زادگاهش، همراه همسرش کلثوم تنها ساکنان باقیمانده در زمستان سخت هستند؛ جایی که همه روستاییان برای فرار از سرما و نبود امکانات به شهر مهاجرت میکنند. پس از رفتن پسر خانواده (اصغر) به شهر، کلثوم از دلتنگی و دوری فرزند به شدت بیمار شده و به کما میرود. قدمعلی در تنهایی مطلق روستا، با جدال درونی میان ماندن در خانه اجدادی و تصمیم سخت برای مراقبت از همسر بیمارش روبرو میشود. این مستند نه تنها درباره مهاجرت روستا به شهر، بلکه ستایشی از عشق عمیق والدین، رنج از بیماری عزیزان و تنهایی تحمیلی کهنسالی است؛ روایتی احساسی از وفاداری به ریشهها در برابر خالی شدن روستا.