باربورا کیسِلکووا، هنرمند جوان اهل جمهوری چک، برای آغاز فعالیت حرفهایاش در نقاشی از برلین به اسلو نقل مکان میکند. در آوریل ۲۰۱۵، دو تابلوی بزرگ و ارزشمند او در روشنای روز و با دقت از ویترین گالری نوبل در مرکز اسلو دزدیده میشوند. باربورا که در جستوجوی پاسخی برای سرقت آثارش است، فرصتی نامعمول پیدا میکند تا با یکی از سارقان، کارل «برتیل» نوردلند، مجرم باسابقه نروژی، ارتباط بگیرد. بنجامین ری، فیلمساز، روایت این ماجرا را زمانی ثبت میکند که باربورا، باورنکردنی اما واقعی، از سارق میخواهد برای کشیدن پرترهاش مقابل او بنشیند. فیلم شکلگیری رابطهای نامتعارف را دنبال میکند؛ رابطهای میان دو انسان زخمخورده که با علاقه مشترکشان به هنر به نقطهای مشترک میرسند و پیوندی ناگسستنی میسازند.