الکساندر دایگل یک راه حل افسانه ای برای تمام مشکلات عدیده سناتورهای اتاوا بود، رویایی یک نفره برای یک تیم و شهری که به شدت به گل ها و هواداران نیاز داشت. انتظارات بسیار زیاد بود - بیش از حد برای دایگل که نمی توانست بر آن غلبه کند. اکنون، دههها بعد، پس از یک کار پرتلاطم روی یخ، دایگل به این فکر میکند که چگونه شکاف بین پیشبینیهای مردم و وجود روزمرهاش را هدایت میکند، و فشار و آشفتگی ناشی از زندگی نکردن با هیاهوی غیرممکن را آشکار میکند.